مولف ناشناخته
175
تاريخ شاهى ( فارسى )
المفضل » كشيد ، و خواجه ظهير الملك شرف حسن - كه نيابت ديوان خاص اعلى به وى حواله بود - در زير ديوان نظر 39 « ديوان النيابه » مىكشيد . و به فر دولت آن پادشاه كامكار و يمن همت آن وزير ديندار كاردواوين رواج و رونقى تمام گرفته بود و نظام و نسقى به كمال يافته ، دست تطاول و تعدى عمال قوى دست از ريش و گريبان رعاياء ضعيف منقطع و چنگال تصلب و تحكم محصلان بىمحابا از سرمال و عيال ضعفاء مسلمانان مندفع ، ولايات به سعى معمار عدل آباد و رعايا در پناه جاه و امن و خصب مستظهر و دلشاد ، ملاك املاك از حسن حال و فرط منال چون شجر بارور با برگ و نوا ، و اهل سلاح از وفور امن و سلامت چون تيغ در قراب و تير در تركش آسوده و برجا ، گردون به زبان گردش ندا [ 338 ] در فضاء زمينوزمان و عناصر و اركان مىداد ، بيت : گيتى به فر دولت فرماندهء جهان * ماند به عرصهء ارم و روضهء جنان بر هر طرف كه چشم نهى مژدهء ظفر * وز هر جهت كه گوش كنى مژدهء امان گردون فرو گشاد كمند از ميان تيغ * و ايام برگرفت زه از گردن كمان صلحا و ابرار و مشايخ و اخيار از اقاصى وادانى ممالك و امصار بر اميد فتوح و انتفاح و بر بوى فايده و انتجاع روى به دولتخانهء كرمان نهادند . و درين وقت ، صدر ايام ، سيد صاحب كرامات الجليه شرف الملة و الدين ابراهيم - كه از اكابر سادات جهان بود - به كرمان رسيد و متوجه خراسان گشت ، و تجار از اطراف و اكناف آفاق و اقطار بر آوازهء امن و سلامت و صيت لطف و كرامت آن پادشاه روى به ايمنآباد اين ديار نهادند ، از كثرت متمولان و ارباب ثروت سهمى آب در فرميتن و بعلياباد به سيصد چهار صد دينار [ 339 ] زر ركنى شد ، و سكّان و اكره ديه خود مىخريدند و به كس ديگر نمىگذاشتند ، هر زر